ناصر الدين شاه قاجار

172

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

ميرشكار آمد كه شكارگاه دراّج و . . . طرف دست راست ، كنار شط است . سوار شده رفتم . از نهر عظميه گذشتم . آبش كم شده است . زمين شكسته و پست و بلند بدى داشت . [ از آنجا ] رد شده ، داخل جنگل گززار « 1 » قوشچىها و . . . حاجى على نقى بودند . اول ايلدرم « 2 » را چرتى كوچك انداخت ، به درّاجى خوب برد ، زد به بوته ، رسيديم . قوش را گرفتم . بوته را خود قوش پيدا كرد . انداختم رفت گرفت . بعد تفنگ دست گرفتيم . متصل دراّج بود ، كه مىپريد مثل گنجشك ، مردم قوش انداختند . من هم سه تا ، زدم . خوك زيادى هم درآمد . خوك مرا معطل كرد . و الا پنجاه دراج مىزدم . آخر يك قبان بزرگى درآمد اسب بونين يوغون « 3 » را سوار بودم . عقب كردم . نيم فرسخ دواندم . گززار [ و ] جنگل بود . نمىشد اسب دواند . ابراهيم خان هم سوار اسب كهر خانه‌زاد بود . زمين پرزورى خورد . آئى ، دهباشى ، هم عقب من بودند . رسيديم به خوك . ايستاد . من هم اسب را نگاه داشتم ، كه با گلوله بزنم . خوك آمد براى من ، كه اسب را بزند . من از جلو خوك عقب رفته ، رد كردم . رفت طرف دهباشى و . . . با گلوله زدم . پايش زخمى شد . باز دويد ، به عقب ميرشكار و . . . آمدند ، جلويش را گرفتند . ايستاد . چهارپاره‌زنى ميرشكار را از صادق گرفته ، زدم به كمرش جابجا خوابيد . زنده بود . سرش را بريديم . بسيار عرق كرده بودم . رفتم به جاده « 4 » ، كه برويم منزل . كالسكه ما را جلو برده بودند . خيلى بد گذشت . عرق زياد داشتم . باد هم مىآمد . زمين هم گاهى صاف بود . گاهى زمين خراب شده بود ، مثل اينكه زلزله از هم بپاشاند . به اشكال اسب مىرفت . راه كالسكه طرف دست چپ از دور پيدا بود . همين طور الى دو فرسنگ ، عرق‌دار رانديم . از تخت حاجى ميرزا على مقدس گذشتيم . امين حضور آقا وجيه رفته ، بعضى سوالات از حاجى كردند . بالاخره كالسكه رسيد . [ 410 ] سوار شده رانديم به منزل . صحرا كاروان‌كش‌هاى بزرگ ، زياد داشت . اغلب صحرا نزديك به شط خراب شده بود . زمين پارچه ، پارچه بود . نزديك غروبى وارد منزل شديم . چادرها را لب شط زده‌اند . حمام را داديم

--> ( 1 ) . گززار - محل روئيدن گياه گز ( 2 ) . ايلدرم نام پرنده قوش است ( 3 ) . بونين يوغون : نام اسب است و بمعنى گردن كلفت . ( 4 ) . اصل : جعده